تبليغاتX
ایران در سایه دار است

يکي از صحبت هايي که مرا سرگرم مي نمايد

 اظهارات دانشمندان مذهبي و ديني است که

بطرزي موثر در خصوص اراده و پيش بيني و

 مقصد و نقشه هاي خدا صحبت مي کنند و

چنان به گفته خود اعتقاد دارند که

گويي ظهر آن روز با خدا ناهار خورده اند!!! .

نوشته شده توسط مسلم در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ساعت | لینک ثابت |

 

                          (نماد فروهر)

نیاکان ما از چند هزار سال پیش دریافته بودند که هر انسان زنده از تن، جان، روان، وجدان و فروهر (Fravahr) سرشته شده که پویندگی و بالندگی انسان از کوشش و جوشش آن‌هاست.

فروهر از دو واژه‌ی “فره” به معنی جلو، پیش و “وهر” یا ورتی به معنی برنده و کشنده درست شده است و شاید بتوان گفت از نظر زندگی، فروهر بزرگترین و باارزش‌ترین جزء وجود انسان است ، چون پرتوی از هستی بی‌پایان اهورامزداست که انسان را به‌سوی رسایی رهنما می‌شود و وظیفه‌ی پیش‌بری و فرابری، برای انسان به برترین پایه‌ی هستی را داراست. و پس از مرگ با همان پاکی و درستی به اصل خود (اهورامزدا) می‌پیوندد.

امروزه نگاره‌ی زیر بین زرتشتیان نمایانگر شکل فروهر است و به‌عنوان نشانواره‌ی دین زرتشتی به‌کار می‌رود. این نگاره، گذشته‌ی چندین هزارساله داشته و شبیه آن در جاهای دیگر و نزد قوم‌های دیگری دیده شده است ولی شکل کنونی آن در کتیبه‌های هخامنشی بالای سر پادشاهان دیده می‌شود.

 تصویر فروهر

هر پاره‌ای از نگاره‌ی فروهر یادآور اهمیت و مسولیت فروهر در زندگی است:

1-      سر: سر فروهر به‌صورت مردی سالخورده است تا با دیدن آن به‌یاد آوریم که فروهر مانند بزرگان و افراد مسن ما را راهنمایی می‌کند.

2-      دست‌ها: دست‌های فروهر به‌طرف بالاست به‌خاطر آنکه همیشه به اهورامزدا توجه داشته باشیم.

 در دست فروهر حلقه‌ای وجود دارد که آن‌را نشانه‌ی احترام به عهد و پیمان می‌دانند.

3-   بال‌ها: بال‌های فروهر باز است. چون با دیدن بال‌های باز، ذهن انسان متوجه پرواز و پیشرفت شده و از دیدن این دو بال باز فورا به یاد می‌آورد که فروهر او را به‌سوی پیشرفت و سربلندی راهنمایی می‌کند.

همچنین هر بال خود دارای سه بخش است که نشانه‌ی اندیشه‌نیک، گفتار نیک و کردار نیک بوده و با دیدن این سه بخش آگاه می‌شویم که هرگونه پیشرفتی باید از راه درست یعنی به‌وسیله‌ی اندیشه و گفتار و کردار نیک انجام شود.

4-   دایره میان شکل: دایره خطی‌ است منحنی که از هر نقطه‌ی آن شروع کنیم باز به همان نقطه خواهیم رسید. منظور از این دایره در میان فروهر، نشان‌دادن روزگار بی‌پایان است. به این معنی که هر عمل و کرداری که در این زندگی (روی دایره) صورت گیرد نتیجه‌ی آن در همین دنیا متوجه انسان است و اثر آن باقی خواهد ماند. (باز به همان نقطه از دایره خواهد رسید). و در جهان دیگر روان از پاداش یا جزای آن برخوردار خواهد شد.

5-   دامن: دامن فروهر از سه قسمت به‌وجود آمده که نشانه‌ی اندیشه و گفتار و کردار بد است . از مشاهده‌ی این سه بخش درمی‌یابیم که همواره باید اندیشه و گفتار و کردار بد را به زیر افکنده، پست و زبون سازیم. (همانطور که دامن در زیر قرار دارد)

6-   دو رشته‌ی آویخته: این دو رشته نشانه‌ی سپنتامینو (مینوی خوب) و انگره‌مینو (مینوی بد) است که همیشه ممکن است در اندیشه‌ی انسان ظاهر شوند . وظیفه‌ی هر زرتشتی این است که خوبی را در اندیشه‌ی خود قرار داده و بدی را از آن دور کند (نیک بیندیشد).

خوبی را در اندیشه‌ی خود قرار داده و بدی را از آن دور کند (نیک بیندیشد).

 
نوشته شده توسط مسلم در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت | لینک ثابت |

 

تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می‌ورزم، بی‌تو زندگی دشواراست، بی‌تو من هم نیستم؛ هستم، اما من نیستم؛ یک موجودی خواهم بود توخالی، پوک، سرگردان، بی امید، سرد، تلخ، بیزار، بدبین، کینه دار، عقده‌دار، بیتاب، بی روح، بی‌دل، بی روشنی، بی شیرینی، بی‌انتظار، بیهوده، منی بی تو یعنی هیچ!... ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می‌کشد بیزارم. ای آزادی، چه زندان‌ها برایت کشیده ام! و چه زندان‌ها خواهم کشید و چه شکنجه‌ها تحمل کرده‌ام و چه شکنجه‌ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام،

نوشته شده توسط مسلم در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت | لینک ثابت |

 

اينجا ايران است اينجا زادگاه كوروش است زادگاه داريوش زادگاه خشايار و ...

اينجا ايران است سرزمين پارسيان . در اين خاك زماني قهرماناني گام بر مي داشتند و سم اسبان

يكه سواران زيادي بر اين خاك ضربه ميزد . زماني اينجا يك امپرتوري بزرگ بود يك روز نام

پرشيا با جلال و شوكت به زبانها اورده مي شد . روزي در اين خاك امپراتورروم زانو زد.نقش

تخت جمشيد را بنگريد اينست جايگاه حكومتي سترگ كه عدالت را در29 كشورجهان گسترانيد

روزي ...

 

اري بدون شك گذشته افتخار اميزي داشتيم . بدون شك در گذشته دور بودند بسياراني كه

ارزويشان اين بود " كاش ما ايراني بوديم " . با یک نیم نگاه پیداست که چگونه آن تمدن بی همتا

و اهورایی شکل گرفت . تمدنی که در سراسر آن از ابتدایی ترین پایه هایش تا اوج قدرت و

عظمت هیچ کس بت یا خدایی موهوم را نپرستید و همواره خرد و خردورزی جایگاه مردمان را

در جامعه شان رقم زد و دیگر هیچ . اما ایران زمین و مردمان نجیبش ققنوس اند از خاکستر

خویش زاده میشوند ومیرویند . باشد که ما نیز رستم وار بر دیو افسردگی چیره شویم و کاوه وار

بر ضحاک بی تفاوتی بشوریم و با دانش روز بر دیو درون پیروز گردیم .

شعار و پیام روشنی که در همه ادیان آسمانی وجود دارد < اعتدال > است کوتاهی یا زیاده

روی در هر موضوعی زیانبار است این مسئله در مورد موضوع دین هم کاملا صادق

است .واقعیت بزرگی که نادیده گرفته شده این است که : دین بخشی از هویت ملی به شمار می

آید .

تمام مشکلات فردی و اجتماعی ما ناشی از این است که حاضر نیستیم فکر کنیم .وطن فروشان

تازی صفت ایران ستیزی که سعی در انکار وتخریب گذشته ایران را دارند آن هم با پرچم اسلام

باید بدانند که کسی میتواند از مذهبش دفاع کند که وقتی به مخالفین مذهب خود حمله میکند بر

اساس منطق و استدلال باشد وگرنه علی چه نیازی دارد به مدافعی که نه به صحت و منطقی

بودن مسئله کار دارد و نه به حق و باطلش .همان طور که یک منتقد مذهب زرتشت میتواند با

اشاره به قسمت هایی از اوستا ( که در زمان ساسانیان توسط موبدان زرتشتی به آن اضافه شد )

مسخره کند و بخندد یک منتقد دین اسلام هم میتواند به شهر تهران پایتخت دین اسلام برود و از

کتابفروشیهای رسمی کتابهایی تهیه کند از نویسندگانی که مدافع و مبلغ دین اسلامند و به میان

جمع ببرند و کرکره خنده مردم را بلند کند . اگر یک منتقد مسیحیت میتواند بگوید چون در این

دین خدا سه تاست ( پدر و پسر و روح القدس ) پس شرک آمیز است و اگر یک منتقد دین

زرتشتی میتواند بگوید چون در این مذهب از دو قدرت برتر به نام اهورامزدا ( خدای خوبیها )

و اهریمن ( خدای بدیها ) نام برده شده پس شرک آمیز است یک منتقد دین اسلام هم میتواند

اشاره کند به بعضی از شعبه های تشیع که امام را از ذات ازلی و ابدی و از عالمی دیگر

میدانند .همه اینها به خاطر زیاده روی در دین است . اگر صحبتی هم هست باید در مورد اصل

هر مذهبی باشد . تمام چیزی که من از دین فهمیدم در دو مورد خلاصه میشود :1. خودشناسی 2

. خداشناسی در هر آیین و مذهبی که بهتر میتوانی خدا را بشناسی همانجا باش .

اما موضوعی که بارها به شکل های متناقض و متفاوت گفته شده مسئله چگونگی مسلمان شدن

ایرانیان است . عرب جاهلی قبیله ای بود که به وحدت نیاز داشت و اسلام میتوانست وحدتش

ببخشد اما ایرانی به وحدت ملی نیازی نداشت ایرانی تمدن تکوین یافته و ملیت مشخص هزار

ساله داشت . برای عرب جاهلی توحید دعوتی است برای تبدیل بت پرستی به خداپرستی و انتقال

از دوره ای به دوره بالاتر . این است که عرب با آمادگی برای انتقال اسلام را میپذیرد و از بت

پرستی به خداپرستی میرود اما ایرانی قرن ها پیش به دوره خداپرستی رسیده بود و زرتشت

رهبری انتقال جامعه ایرانی به خداپرستی را عهده دار بود . زرتشت بی شک موحد بوده است

و بعدها وارثانش دوگانه پرستی و ثنویت را ساختند همان طور که در اسلام نیز ساختند و

میسازند . اصل اعتقاد به نبوت و وحی و معاد و قیامت و حساب برای ایرانی اصول تازه ای

نبود که اسلام عرضه کند . اگر ملتی به مذهبی گرایش پیدا میکند نمیرود کتاب بخواند و مطالعه

و تحقیق و بررسی کند و بعد بگوید به این دلیل این مذهب را میپذیرم . بعدهاست که دانشمندان

 

روی اصول اعتقادی تحقیق میکنند اما توده مردم به خاطر رنج و عشق است که به مذهبی

میگراید . رنج از یک کمبود و عشق به یک هدف . در آفریقا که امروز اسلام به این سرعت

رشد میکند به این دلیل نیست که توحید از نظر کلامی و فلسفی تشریح میشودیا مقایسه میشود با

مذاهب دیگر . به دلیل رنجی است که آفریقایی در طول تاریخش کشیده و شعار برابری و نفرت

از تبعیض نژادی اسلام میتواند راه رهایی آفریقایی از بند اسارت و حقارت باشد . اگر ایرانی

در قرن هفتم میلادی به اسلام روی می آورد به خاطر بحث های کلامی و فلسفی نیست . توده

بیسواد و رنج دیده ایرانی بود که نان و خرما به دست به استقبال اسلام رفت وگرنه روشنفکران

و بزرگان و دبیران ایرانی که بحث های فلسفی را میفهمیدند در برابر اسلام ایستادند . توده

ایرانی در پیام اسلام آزادی و نجاتی را می یابد که اگر چه در آیین زرتشت بوده اما اکنون در

آیین موبد زرتشتی آنرا نمیبیند . این اهانت به مردم ایران است اگربگوییم مردم ایران از اعراب

شکست خوردند . ضربات و تحریفاتی که موبد به زرتشت وارد کرده بود باعث شد تا ایرانی در

قادسیه و نهاوند نجنگد . ایرانی ترسو نبود که از برابر سپاه عرب بگریزد - پول پرست نبود که

اگر جیبش را پر نکردند نجنگد - تازی نبود که نه ملیت بفهمد و نه مذهب و نه اسارت بیگانه .

ایرانی همانی بود که چند سال پیش از آن امپراتوری روم را با صدهاهزار سوار مجهز و

ورزیده به راحتی شکست داد و به روایت تاریخ امپراتوری قدرتمند روم زیر چکمه های شاپور

ساسانی له شد . اما این بار فرق میکرد . ایرانی در ابتدا می پنداشت که با ورود اسلام مدائن

تبدیل به مدینه میشود پس نجنگید اما بعد با ورود اسلام دید که مدائن تبدیل به دمشق و بغداد شده

پس مردانه جنگید و مرکز خلافت را بر سر خلیفه کوبید و سپاه عرب را مثل گله روباهی

پراکنده ساخت . توده ایرانی به جای محمد (ص) به خلیفه رسید و به جای مدینه به بغداد پس

آنقدر شمشیر زد تا عرب را از سرزمینش راند . عرب رفت اما تفکر عرب قرن هاست که

باقیست و هر روز بیشتر رشد میکند ما چه قدر ازگذشته خود میدانیم ؟ از آن همه جلال و شکوه

از هخامنشیان بزرگترین امپراتوری بشر از کورش پیام آور بزرگ و....وای اگر ایرانی بفهمد

که بوده . افسوس که دیرزمانیست چشمان خود را بسته ایم به روی حقایق . دین موبدان زرتشتی

را به جای دین اصیل و آسمانی زرتشت معرفی میکنیم وآنرا رد میکنیم و نمیخواهیم بپذیریم که

ضربه ای که اسلام از روحانیت و روحانی خورد سنگین تر و مرگبارتر بود از ضربه ای که

زرتشت از موبد و موبدان خورد . کسانی که ابلهانه سعی در تخریب گذشته ایران دارند بسیار

تبهکارتر و وحشی تر از اسکندر مقدونی اند اگر اسکندر آتش زد اینها ویران میکنند . امروز

اشرافیت ایرانی رفته و اشرافیت عرب آمده . فرهنگ تازی را به نام اسلام پذیرفتیم و آنرا رشد

دادیم غافل از آنکه اسلام در محراب کوفه به خون غلطید

نوشته شده توسط مسلم در سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت | لینک ثابت |

ایران تنها سرزمین مادری ما نیست ... ایران شرافت ماست ... ایران هویت ماست

 

ایران کشور بزرگ مردان است . سرزمین کوروش...

 

ایران سرزمین حافظ و فردوسی و رودکیست .. سرزمین افسانه های مهر . سرزمین سروده

 

های زرتشت

 

جهان دیگری ممکن است

 

که در آن نه می کشند از برای آزادگی

 

و نه می میرند از برای بیدادگری

 

روزی خواهد آمد(؟) که همه ی مردم دنیا دست در دست هم دهیم ... به مهر ... و تمامی

 

مرزهای سیاسی امروز را دور بریزیم و نژاد پرستی و کشورگشایی برگ های تیره ی تاریخ

 را رقم زنند..

 

اما امروز چه؟

 

ایران کشور ما در زیر پنجه های بی مهری است . امروز روز پاسداری است .

 

آزادی ... دادگری...آبادی

 

این شعار ایرانیان است

 

 

کدام ایرانیست که در برابر این توهین ، آرام بماند...

در راستای حمایت از هویت و فرهنگ ایرانی ... ما مردمان ایران زمین باید به خود بیاییم

و این آغاز راه است....

پی نوشت:

 

 

تو ایرانی!

 

هیچ می دانی در کدامین سرزمین نفس می کشی ؟

 

ایرانی ! می دانی شرافت به چه معناست ؟ آزادی را می فهمی ؟ آزادگی را چه طور ؟ داد می

 دانی که چیست؟

 

ایرانی ... تو لحظه ای اندیشیده ای هویت یعنی چه؟ چرا به خاطر پاسارگاد پرپر می زنیم ؟؟؟؟؟؟

تو می دانی پاسارگاد کجاست ؟

 

تو " کوروش " را می شناسی؟

 

تو می توانی تشخیص دهی دروغ را از راستی؟

 

ایرانی تو پروردگارت را می شناسی؟

 

انسانیت را چه؟

 

پس هم اکنون به وجدان پاک خودت پاسخ بده ؟

 

آیا تو آزادی ؟

نوشته شده توسط مسلم در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 ساعت | لینک ثابت |

برای سئوالهایم که در مسلخگاه فریاد ازادیخواهان همه گاه به جستجوی جواب بود.مجازات شدم.حکمی که صادر شد.اعدام کلماتم بود

فرمان سکوت باش را بر ذهن مشوشم رسا شنیدنم.اما توان فریاد درونم

از قدرت ذهن مشوش من خارج بود به ناچار فریادم را به قلم کشیدم

تا شاید بیدار شوند فریادهای به قلم کشیده.تا  شاید این بار به تصویر

بکشیم فریاد خفته این نسل سوخته را .

خواستم روزی در کلماتم بنویسم خدایی را که میخوانیم در

کدامین نقطه حیات حفظش خواهیم کرد و به چه علت

زیستن خود را به نام نوشتن تاریخ سرنوشتمان توسط

او میدانیم ایا به گذشته خود اندیشیده اید ایا به مشکلاتتان

فکر کرده اید در کدامینشان احساس شکسته خود را در مقابل

قدرتی برتر حس کردید و دانستید توانایی ایستادگی در

برابر فرمان او را ندارید انگاه ان را حکمت دانستید

در پیرو اه خویش گفتید این است صلاح من تا انتهای عمر

خودمان خود را اینگونه تبرئه میسازیم اما هرگز انتظاری از

کائنات اطرافمان نداشتیم زیرا خود را گنهکار میدانیم

گنهکار بودن به دلیل وجود فقر و  ارضا نشدن نیازهایمان

پدید میاید

گناه تنها دلیل کتمان حقیقت هست ایرانمان را

همچون روح هر کدام از ما محکوم به گناه کردن تا انگاه که ما

گناه کار باشیم و سراسر درد زندگیهایمان هم همچون  روحمان

و زیستن هر روزه امان وکشور بیمارمان خسته و اشفته

خواهد بود ما باید راه رهایی رابیابیم و رهایی جز جرات

داشتن راهی دیگر ندارد

نوشته شده توسط مسلم در یکشنبه هشتم مهر 1386 ساعت | لینک ثابت |

دوباره میسازمت وطن در سرزمين من
بعد از طلوع خون ، خبر از آفتاب نيست
مهتاب سرخي از افق مشرق
بر چهره هاي سوخته مي تابد
وز آفتاب گمشده تقليد مي كند
اما هنوز ،
در پس آن قله ي سپيد
خورشيد در شمايل سيمرغ زنده است
يك روز ، ناگهان
مي بينمش كه سايه فكندست بر سرم
اكنون درين ديار مسيحايي
بر آستان غربت خود ايستاده ام
شب ، بر فراز برج كليساها
تك تك ستارگان را مصلوب كرده است
اما ، فروغي از افق مغرب
بر آسمان يخ زده
مي تازد
وز دور خاوران را تهديد مي كند
دانم كه اين طلوع شفق مانند
از آفتاب گمشده ي من نيست
من شاهد برآمدن آفتاب شب
در سرزمين ديگر و آفاق ديگرم
گويي به ابتداي جهان باز گشته ام
وز آن دوگانه ا=آتش آغاز مائنات
در اين طلوع تازه يكي جلوه كرده است
اما
كدام يك ؟
آن شعله اي كه كيفر دزديدنش هنوز
منقار كركسان و جگرگاه دزد را
فرسوده مي كند ؟
آن شعله ي شگفت
كز قله ي بلند خدايان ربوده شد
تا چون چراغ معجزه اي در شب سياه
فرزند خاك را برساند به صبح پاك ؟
يا ، آتشي كه مايه ي فخر فرشته بود
اما گواه خواري انسان
گشت ؟
آن آتش غرور كه شيطان را
در سجده گاه ، دشمن آدم كرد
تا روزي از بهشت ، دراندازدش به خاك ؟
آيا ، از آن دو نور نخستين ، كدام را
در اين غروب عمر ، توانم ديد
آن نور رأفتي كه فروتافت بر زمين
تا ما به ياري اش سفر آسمان كنيم ؟
يا برق كينه اي كه ز پهناي آسمان
ما را به تنگناي زمين افكند
تا چون درخت ، ريشه درين خاكدان كنيم ؟
پاسخ براي پرسش من نيست
وين آفتاب تازه در آفاق باختر
تنها تصوري است ز خورشيد خاورم
آه اي ديار دور
اي سرزمين كودكي من
خورشيد سرد مغرب بر من حرام باد
تا آفتاب تست در آفاق باورم
اي خاك
يادگار
اي لوح جاودانه ي ايام
اي پاك ، اي زلال تر از آب و آينه
من ، نقش خويش را همه جا در تو ديده ام
تا چشم برتو دارم ، در خويش ننگرم
اي كاخ زرنگار
اي بام لاجوردي تاريخ
فانوس ياد توست كه در خواب هاي من
زير رواق غربت ، همواره روشن است
برق خيال توست كه
گاهگريستن
در بامداد ابري من پرتو افكن است
اينجا ، هميشه ، روشني توست رهبرم
اي زاگاه مهر
اي جلوه گاه آتش زردشت
شب گرچه در مقابل منايستاده است
چشمانم از بلندي طالع به سوي توست
وز پشت قله هاي مه آلوده ي زمين
در آسمان صبح تو پيداست اخترم
اي ملك
بي غروب
اي مرز و بوم پير جوانبختي
اي آشيان كهنه ي سيمرغ
يك روز ، ناگهان
چون چشم من ز پنجره افتد به آسمان
مي بينم آفتاب تو را در برابرم
نوشته شده توسط مسلم در دوشنبه یکم مرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |

یه روز یه پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه:

پدرجان! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی؟

پدرش اندیشه می کنه و می گه: بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی.......

من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت دولته، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پابرهنه هستش، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره .

تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی . داداش کوچیکت هم که دو سالشه . نسل آینده ماست . امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چیه و فردا بتونی در این مورد بیشتر بیاندیشی.

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادرکوچکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی گو.... خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرورفته و هرکاری می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره توی اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده و داره ترتیب ... . ميره و سرجاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.

فردا صبح باباش ازش می پرسه:

پسرم! فهمیدی سیاست چیه؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چیه.

سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت مستضعف و پابرهنه رو می ده، در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه،

در حالی که نسل آینده داره توی گو.... خودش دست و پا می زنه .!!!

 

نوشته شده توسط مسلم در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |

دستانم بوی خاک می دهند!

چشمانم مرا منعکس می شوند،..

و نگاهم، خالی از هر گونه حس.

 

من تجزیه شده ام در شن های ساحل!

         و خرده هایم در آب،..

                با هر موج،

                     می رقصند.

                

              از تمام خاطراتی که نمانده،

                     ذره ذره، دور می شوم!

 

      بر ترک باد می نشینم،

             و برای خود،

             شایدم من،

                    لالایی می خوانم!

 

                     [مرا/دیگر/لمسی/از/بیگانه/ها/نیست/!]

نوشته شده توسط مسلم در پنجشنبه دهم خرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |

گفتارهای زرتشت :

پروردگارا هنگامي که براستي تو را فــرا مي خوانم جز راستي و انديشه ي نيک تو روان مرا چه کسي ياري خواهد داد؟ و چه کسي نگاهدار من و ياران من خواهد بود؟

"اشو زرتشت"

ای مزدای بهترین ، به سوی من آی و خود را به من بنمای ، تا در پرتو راستی و اندیشه نیک ، سخنان خود را خارج از انجمن مغان ، به گوش دیگران نیز برسانم . باشد که آنچه بایسته ماست ، و نمازی که شایسته توست برای ما آشکار گردد .

اي خداوند جان و خرد هنگامي که در انديشه خود تو را سر آغاز و سرانجام هستي شناختم .آنگاه با ديده دل دريافتم که توئي آفريننده راستي و داور دادگري که کردار مردم جهان را داوري مي کنی هات۳۱ بند ۸

مزدا اهورا با شهرياری و مهرخود به کسی که رفتار و گفتارش در پرتو انديشه نيک و بهترين منش ها بر پايه راستی باشد رسايی و جاودانگی بخشد.هات۴۶ بند۱

کسي که به گوهر راستي و نيکي بگرود شهريور و بهمن و ارديبهشت و اسفند او را ياري و استواري دهند و در کوشش در راه راستي و بر انداختن دروغ پشت و پناه وي باشند چنان که در روز پسين از آزمايش سرافراز بر آيد و در برابر دروغ پرستان نخستين کسي باشد که به سوي بهشت جاودان گام بردارد.هات ۳۰بند۷

 

نوشته شده توسط مسلم در شنبه پنجم خرداد 1386 ساعت | لینک ثابت |

سرما بود.تاریکی در در باطن غریزه.عشق گم بود.هوس دلیل بودن.

قدرت دلیل ماندن.صدا دلیل تنهایی.ثروت دلیل عشق.

و سکوت دلیل فریاد.

این چنین بودم در این محبس.سرد و ساکت شروع به نوشتن کردم

تاریک بود اعماق فریادهایم چون همصدایی نبود .ارام فریادهایم

را مینویسم تا مبادا  باز هم در مسلخگاه ایران ستیزان ان را سر زنند

انها را جاری کردم در این نقطه ارام ارام شکل گرفتند و کلمها جمله

گردیدند.در درون پر دردم به سر چشمه ای رسیدم ان این بود

که کلمات با اتحاد جمله میگردند.اما اتحاد کجاست؟

ایران متحد ملزوم یکی شدن است در تداوم کلمات جملها یی ساخته

میشوند که تاریخ را رقم خواهند زد.پس در تداوم مشتهاسیلی ساخته

میشود که ازادی را رقم خواهد زد برای ایران اریاییم هرز گاهی

در این ولایت قدرت ارزوها میسازم.شیرین و شاد.اما در فریادهایم

نگاهم بر دستان نسلیست که از سلاله اریایی گام بر این گیتی نهادند

نگاهم بر شعله هاییست که شهامت را معنا میکند.برای سرزمینم

تنها  حقیقتی عریان را خواستارم که در باطن خاک و جان  ایران و

ایران زادگان پهنا گیرد.دانش را خواستارم که به ناتوانیهای پارسیان

پایان دهد.و تنها ارمان رویایی من وعده دیدار فرشته ایست

که ازادی را برایمان به ارمغان اورد.

فرشته میاید اما شرطی دارد. که  از شط خون نهراسیم. مشتها را گره

سازیم.تا ایران خانه خوبان شود.به امید ان روز که در زیر اسمان ابی سرزمین اهورایی ایران

ازاد. ازادی را ازاد کنیم و در پهنایش به زیستن پر ارامشمان ادامه دهیم

نوشته شده توسط مسلم در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 ساعت | لینک ثابت |

نوشته شده توسط مسلم در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 ساعت | لینک ثابت |

گیرم که در باورتان به خاک نشستم و ساقه های جوانم

از ضربه های تبرهاتان زخمدار است با ریشه چه میکنید

؟ گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای

پرواز را علامت ممنوع میزنید با جوجه های نشسته در

آشیانه چه میکنید ؟ گیرم که میزنید گیرم که میبرید گیرم

که میکشید با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید ؟

نوشته شده توسط مسلم در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 ساعت | لینک ثابت |

 

دلتنگم

نوشته شده توسط مسلم در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 ساعت | لینک ثابت |

چو ایران نباشد تن من

 

 مباد

 

۱- اصلا دیدن فیلم را به هیچ کسی توصیه نمی‌کنم. اگر فکر می‌کنید با وجود همه‌ی اشتباهات وحشتناک در روایت صحیح تاریخ بازهم با یک فیلم خوش ساخت و خوب طرف خواهید بود، کاملا در اشتباهید. اصلا انتظار شاهکاری مثل Sin City را نداشته‌باشید. ته تهش با نسخه‌ی دست دوم گلادیاتور طرف خواهید بود. خیلی از صحنه‌های فیلم عملا شبیه به صحنه‌های گلادیاتور بودند. داستان فیلم هم چیز زیاد دندان‌گیری ندارد.

2- چیزی که بیشتر از نادرستی روایت تاریخی فیلم آزارتان خواهد داد، تاکید احمقانه‌ و کلیشه‌ای فیلم روی مفاهیمی مثل آزادی و دموکراسی و این جور‌چیزها خواهد بود. تمام مدت فیلم یونانی‌های آزاد اندیش آزادی دوست دموکرات منش باحال و با صفا در باره‌ی ضرورت حضور چنین چیزهایی و و نابودی چیز‌های بد و بی‌خودی مثل برده‌داری و ظلم و تاریکی که طبیعتا متعلق به ایرانی‌هاست صحبت می‌کنند.

3- شاه لئونیداس، که یک جورهایی قهرمان داستان و نقش اول و این جور چیزهاست و اصولا طبق روال چنین فیلمی خوش تیپ و شجاع چشم آبی و باحال با صفاست، و بر و بچه‌های با معرفت ارتش اسپارتا همه‌شان هیکلی در مایه‌هایی بدن‌کارها (که نسخه‌ی پیچیده‌تر و جواد‌تر بدن‌ساز است) و کشتی‌کچ کارها دارند. اصولا جمع دو متغیر عقل (و سایر عواملی مثل قدرت استدلال و این جور‌چیزها) و هیکل برای همه انسان‌ها یک عدد ثابت است. بنابراین همنانطوری که تصور حضور یک بدن‌کار در میادین علمی کار خیلی خیلی سخت و عجیبی است، شنیدن کلماتی مثل آزادی و این جور چیزها (که حداقل به پنج دقیقه فکر کردن نیاز دارند) از نره‌خرهایی مثل شاه لثونیداس و بر‌بچه‌های با صفا و ورزشکار اسپارتی کمی عجیب است.

 

 

 Leonidas ( Gerard Butler ) personally delivers his answer to the Persian Messenger ( Peter Mensah ) in Warner Bros. Pictures' 300

 



4- شاه لئونیداس و سپاه فداکار و جان بر کفش با وجود تمام آزادی‌خواهیشان هیچ رحم و مروتی ندارند و اصولا از انسانیت فقط همین آزادی‌اش را چسبیده‌اند و ول کن معامله هم نیستند. در خیلی از صحنه‌های فیلم شاه لئونیداس و بقیه‌ی ارتش 300 نفره با آزادی و دوکراسی تمام مشغول جرواجر کردن سربازهای پلید و نکبت ارتش خشایارشاه هستند. در یک صحنه از فیلم هم ارتش جان بر کف اسپارت با لذت تمام مجروح‌ها و زخمی‌های ارتش ایران را می‌کشند، شاه لینونیداس هم بالای سرشان سیب گاز می‌زند.

5- یک بابای گوژپشتی هست که نه چشم آبی دارد نه قد بلند نه شکم شیش تیکه و نه قیافه‌ی خوب و اصولا همه‌ی آتش‌ها از گور این بابا بلند می‌شود. یک جایی از فیلم که این از حضور در ارتش باحال اسپارت سرخورده شده راهش را کج می‌کند و زرتی می‌رود پیش خشایار‌شاه که توی حرمسرایش منتظر این بابا نشسته، که به لئونیداس خیانت بکند. خشایار‌شاه هم برای این‌که دل این بابا را به دست بیاورد بهش وعده‌ی مال دنیا و دخترهای خوشگل و این چیزها می‌دهد. تصویری که از دخترهای خوشگل مورد نظر خشایار شاه می‌بینید زیاد چیز جالبی نیست. بیشتر با یک مشت بازیگر فیلم مستهجن (هر کلمه‌ای که دوست داشتید جایگزین این کلمه کنید) طرف هستید. بعد از آن طرف درست در صحنه‌ی بعدی زن زیبا و با کمالات شاه لئونیداس را می‌بینید که در غیاب شوهرش به هر دری می‌زند که بقیه ارتش را هم بفرستد به کمک 300 دلاور شجاع. این تفاوت بین تصویری که از زن در دوطرف ماجرا نشان داده شده و همین‌طور ترتیب این صحنه‌ها خیلی توی چشم می‌زند.

6- در همان صحنه بالا، وسط همه‌ی این ماجراها یک قلیان هم می‌بینید. باز صد رحمت به معرفت کارگردان که هوای خشایار‌شاه را داشته و با وجود این‌که قلیان در آن زمان‌ها اختراع نشده بوده برایش یک قلیان چاق کرده.

7- لهجه‌ی عربی سرباز‌های ارتش خشایار‌شاه هم خیلی توی چشم می‌زند. واقع سازندگان فیلم خیلی زحمت کشیده باشند که از بین نوشته‌های کامیک لهجه‌ی یک نفر را هم مشخص کنند.

8- آخر فیلم آن جایی که شاه لئونیداس با ارتشش دراز به دراز روی زمین افتاده‌اند اگر کمی دقت کنید متوجه خواهید شد که شرت‌هایشان خیلی شبیه به شرت‌های امروزی‌است. طوری که حتی دوخت‌‌های ریز روی شرتشان هم شبیه به مدل شرت‌های امروزی است.

 

Dominic West as Theron, with a group of Spartan Councilmen, in Warner Bros. Pictures' 300 

نوشته شده توسط مسلم در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 ساعت | لینک ثابت |

بالهایت را کجا جا گزاشتی؟

پرنده بر شانه های انسان نشست. انسان با تعجب به پرنده نگاه کرد و گفت:
اما من که درخت نیستم تو نمیتونی روشونه های من بشینی و برا خودت لونه بسازی.
پرنده گفت:من فرق درخت هارو ازادم ها خوب میدونم اما گه گاهی پرنده ها و ادم ها رو اشتباه می گیرم
انسان خندید و به نظرش این خنده دار ترین حرف اشتباه ممکن بود
پرنده پرسید :راستی چرا پر زدن رو کنار گزاشتی
غنچه لبخند رو لبای انسان خشکید
مبهوت و یخ زده  انگار ته خاطراتش چیزی را به یاد اورد چیزی که اشنا بود و میدانست چیست
شاید یک ابی دور ,یک اوج دوست داشتنی.
پرنده گفت :به غیر از تو پرنده های دیگری را هم به چشم دیده ام که پر زدن از یادشان رفته
واقف به این موضوع هستم که پرواز کردن برای پرنده یه ضرورت است
اما اگر بر انجامش استمرار نورزدپرواز از یاد ش خواهد رفت
پرنده این چنین گفت و پرو بالی بر هم زدو تا اوج پر کشید
انسان هراسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمم به یک ابی بیکران افتاد
و به یاد اورد , روزی نام این ابی بیکران اسمان بودو چیزی شبیه به دلتنگی در اعماق وجودش موج زد
و ان وقت بود
که دست کرم خدا بر شانه های انسان نشست و گفت:
به یاد می اوری
تو را با دو بال و دو پا افریده بودم؟
زمین و اسمان هر دو برای تو بود
اما تو اسمان را ندیدی
راستی عزیزم بال هایت را کجا جا گزاشتی
انسان دست بر شانه هایش گزاشت و خلا وجود چیزی را حس کرد  ان وقت رو به خدا کرد و سخت گریست........

نوشته شده توسط مسلم در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 ساعت | لینک ثابت |

چقدر پایان عمر یک آدم برفی زیباست

نوشته شده توسط مسلم در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 ساعت | لینک ثابت |

ذهن من را

چه کسی دزیده است؟

درذهن تو

نقش نفرت ازمن را

جاداده است

هرچه رامی خواهندمی دزدند

هرچه رامی خواهندپاک می کنند

نه رحمی به من نه به تومی کنند

خط ایستادن سایه هارا

به سوی غروب می برند

به چه کسی خواهی گفت؟

که قلم نای نوشتن هم ندارد

عصرماتاریخی برای خواندن ندارد

پس این تاریخ عصرماست

که ذهن من را

دزدیده است...

نوشته شده توسط مسلم در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385 ساعت | لینک ثابت |

 

 

.پاسارگاد

 

اي انسان، بهوش باش
که نيم شبِ ژرف چه مي گويد؟
ديري خفته بودم.خفته بودم.
در خوابي سنگين.
اينک از چنين خوابي ژرف بيدار خواهم شد.
جهان حقا که ژرف است.
ژرفتر از باورِ روز.
اندوه هايش نيز عميق اند.
اما شادماني ژرفتر از اندوه است.
رنج مي گويد. برو. بگذر.
اما سُروري نيست که جاودانگي نخواهد.
جاودانگيِ ژرف را، جاودانگي بسيار ژرف را !

***
فریدریش نیچه
چنین گفت زرتشت

 

اندیشه زرتشت

زرتشت‌ آزادی‌ و اختیار را گزینشی‌ برای‌ مردم‌ میداند. بهره‌ کار هر کس‌

همانست‌ که‌ انجام‌ می‌دهد جبری‌ برای‌ اشخاص‌ نیست‌ نیکی‌ اشخاص‌

جز بهره‌ئی‌ از نیکوئی‌ و شر اشخاص‌ جز شری‌ برای‌ وی‌ نخواهد بود.

هرمزد یا اهورامزد احتمالا در این آیین خدا هستند و اهریمن هم دیو است.

نوشته شده توسط مسلم در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت | لینک ثابت |

  چرا همیشه در ترس روزهای آینده؟    و در حسرت و تعصف روزهای گذشته؟!

            این چه بازی روزگاریست؟     ما چه هستیم؟   بازیگر یا وسیله ای برای بازی او؟

چرا توی این بازی بازنده زیاده و برنده انگشت شمار؟

        آیا هر بازیگر حق انتخاب ندارد؟

                  پس چرا ما ناخواسته وارد این بازی شدیم؟

     یا اصلا چرا حداقل نتونستیم سرنوشت خودمون را خودمون انتخاب کنیم؟

چرا باید واسه کس یا چیز دیگری به بازی گرفته بشیم؟   وارد بازیی که برد یا باختمون از همون اولش نوشته شده بوده؟!!!

همیشه به اعزای هر خوبی بسی بدی هست.

                 همیشه واسه هر برنده چندتا بازنده هست.

چرا هیچوقت حتی برای دلخوشی توی قصه ها عاشق به معشوقش نمیرسه؟

    اگر که قرار نیست به هم برسن پس چرا بدون اینکه از جداییها با خبر باشن باید نقش عاشق و معشوق را بازی کنند؟

         مگر این قلب ما نیست که گنجینه ما هست؟ 

                                       پس چرا نمیتونیم ازش مواظبت کنیم؟ چرا با هر اتفاقی شکسته میشه؟

چرا عزیزترین آدمها همیشه تکه ای از قلب ما را با خود میبرند و ما را برای همیشه با دردها جا میگزارن؟

        چرا وقتی دوتا قلب که هنوز بویی از انسانیت و وفا دارند باید فرسنگها از هم دور باشن؟

مگر نه که این زندگی پر از زیبایی و شیرینی هست؟

           پس چرا دوتا روح که بعد از بسی سختی و تنهایی یکدیگر را پیدا کردن......آشنا شدن......دوست شدن..........عاشق شدن.........و انقدر در هم گره خوردن تا یکی شدن.....یکدفعه:

                         یکدفعه متوجه میشن که چقدر دستهاشون از هم کوتاه هست.

یکیشون اینور دنیا و اون یکی اونور دنیا....جسمهاشون از هم دور ولی قلب و روحشون بهم گره خورده!

      تازه شیرینی و زیبایی این دنیا را داشتن مزه میکردن که یکدفعه متوجه شدن تازه اول سختیهای زندگی براشون شروع شد.
        

                             یکی اینجا...یکی اونجا !!!!!!!!

    معلوم نیست کی؟  کجا؟  چجوری؟  اصلا بشه یا نشه بهم برسن؟!!!

                  دلهاشون برای همدیگه میتپه و قلبهاشون پر از دلهره...اضتراب...و ترس از اینده نامعلوم!!!

  آیا میرسن؟    آیا نمیرسن؟ 

                                 آیا میرسیم؟    آیا نمیرسیم؟

                                                             نمیدونم!!!  نمیدونیم!!!

                                                                                       برامون دعا کنید...دعا کنید!

نوشته شده توسط مسلم در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 ساعت | لینک ثابت |

 



گفتارهای زرتشت

ای خداوند خرد هنگامی که در روز ازل جسم و جان آفریدی و از منش خویش قدرت اندیشیدن ، و خرد بخشیدی ، زمانی که به تن خاکی روان دمیدی و به انسان نیروی کار کردن و سخن گفتن و رهبری کردن عنایت فرمودی ، خواستی هر کس به دلخواه خود و با کمال آزادی کیش و آئین خود را انتخاب کند .      اهنود گات   هات 31 - بند 11

نوشته شده توسط مسلم در سه شنبه هشتم اسفند 1385 ساعت | لینک ثابت |

خواب تنهایی
نوشته شده توسط مسلم در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت | لینک ثابت |

race1.JPG

يه روز يه تيم قايقراني ايراني تصميم مي گيرد كه با يك تيم ژاپني در يك مسابقه سرعت شركت كنند. هر دو تيم توافق مي كنند كه سالي يك بار با هم رقابت كنند ....
هر تيم شامل 8 نفر بود ...
در روزهاي قبل از اولين مسابقه هر دو تيم خيلي خيلي زياد تلاش مي كردند كه براي مسابقه به بيشترين آمادگي برسند .
روز مسابقه فرا مي رسد و رقابت آغاز مي شود . هر دو تيم شانه به شانه هم به پيش مي رفتند و درحالي كه قايقها خيلي نزديك به هم بودند ، تيم ژاپني با يك مايل اختلاف زودتر از خط پايان مي گذرد و برنده مسابقه مي شود ...

race2.JPG

بازيكن هاي تيم ايران از اين شكست حسابي ناراحت مي شوند و با حالتي افسرده از مسابقه بر مي گردند ...

مسوولان تيم ايران تصميم مي گيرند كاري كنند كه در رقابت سال آينده حتما پيروز بشند ؛ براي همين يك تيم آناليزور استخدام مي كنند براي بررسي علل شكست و پيشنهاد دادن راه كارها و روشهاي جديد براي پيروزي ...

race3.JPG

بعد از تحقيقات گسترده ،‌ تيم تحقيق متوجه اين نكته مهم شدند كه در تيم ژاپن ، 7 نفر پارو زن بوده اند و يك نفر كاپيتان ...

race4.JPG

و خب البته در تيم ايران 7 نفر كاپيتان بوده اند و يك نفر پارو زن ...!!!

race5.JPG

اين نتايج مديريت تيم را به فكر فرو برد ؛ مديران تيم تصميم گرفتند كه مشاوراني را استخدام كنند كه يك ساختار جديدي را براي تيم طراحي كنند ..

بعد از چندين ماه مشاوران به اين نتيجه رسيدند كه تيم ايران به اين دليل كه كاپيتان هاي خيلي زياد و پارو زن هاي خيلي كمي داشته شكست خورده ، درپايان بررسي ها مشاوران يك پيشنهاد مشخص داشتند : ساختار تيم ايران بايد تغيير كند !

race6.JPG


از آن روز به بعد با ارائه راه كار مشاورين تيم ايران چنين تركيبي پيدا كرد : 4 نفر به عنوان كاپيتان ، 2 نفر يه عنوان مدير ، ‌1 نفر به عنوان مدير ارشد و 1 نفر به عنوان پارو زن (!!!) علاوه بر اين مشاورين پيشنهاد كردند براي بهبود كاركرد پارو زن ، حتما يايد پاروزني با صلاحيت و توانايي بهتر در تيم به كارگرفته شود !

race7.JPG

......

...........

و در مسابقه سال بعد تيم ژاپن با دو مايل اختلاف پيروز مي شود ...!

race8.JPG

بعد از شكست در دومين مسابقه ، مديران تيم كه خيلي ناراحت بودند در اولين گام خيلي سريع پارو زن را از تيم اخراج مي كنند ، زيرا به اين نتيجه رسيدند كه پارو زن كارايي لازم را در تيم نداشته است .

race9.JPG

اما در مقابل از مدير ارشد و 2 نفر مدير تيم خود قدرداني مي كنند و جوايزي را به آنها مي دهند ، براي اينكه اعتقاد داشتند كه آنها انگيزه خيلي خوبي را در تيم ايجاد كردند و در مرحله آماده سازي زحمات زيادي كشيده اند ...

race10.JPG

مديران تيم ايران در پايان به اين نتيجه رسيدند كه تيم آناليز كه به خوبي به بررسي دلايل شكست پرداخته بودند ، تيم مشاوران هم كه استراتژي و ساختار خيلي خوبي براي تيم طراحي كرده بودند و مديران تيم هم كه به خوبي انگيزه لازم را در تيم ايجاد ايجاد كرده بودند ، پس حتما يكي از دلايل اين شكست ها ، ناكارامدي ابزار و وسايل استفاده شده بوده است (!!!) و براي بهبود كار و گرفتن نتيجه در مسابقه سال آينده بايد وسايل استفاده شده در مسابقه را تغيير دهند ، در نتيجه :

تيم ايران اين روزها در حال طراحي يك " قايق " جديد است .... !!

نوشته شده توسط مسلم در شنبه چهاردهم بهمن 1385 ساعت | لینک ثابت |


 

 

نوشته شده توسط مسلم در شنبه هفتم بهمن 1385 ساعت | لینک ثابت |

salam irani